الشيخ نجم الدين الطبسي ( مترجم : ابهرى ، معزى ، رمضانى )

534

موارد السجن في النصوص والفتاوى ( حقوق زندانى و موارد زندان در اسلام ) ( فارسى )

او را نمىشناسم ، باقى مىماند و اگر گفت : من شاكى ندارم ، جارچى خبر او را پخش مىكند . اگر كسى نيامد آزاد مىشود . اگر گفت : مظلوم است ، اقرب اين است كه از او پذيرفته نمىشود ؛ زيرا اين ، متهم كردن قاضى قبلى است ، بلكه حال او همه جا منتشر مىشود و آن‌گاه بعد از سوگند دادن او بر بىگناهى ، آزاد مىشود . اين را شيخ گفته است و خوب است . و آيا در هر دو مورد زندانى ملزم مىشود كفيل داشته باشد ؟ احتمال دارد . اگر زندانى ، شاكى غايبى را معرفى كند و بگويد : مظلوم است ، اقرب آزادى اوست و بايد تحت نظر باشد يا كفيل معرفى كند . « 1 » 10 . مقدس اردبيلى : آن‌گاه شايسته است كه در ابتدا به حال زندانيان توجه كند اگر حقّ فردى پيش از آن ، از بين نرفته باشد و مطلب ضروريى لازم‌تر از رسيدگى به كار زندانيان نباشد ؛ زيرا خود حبس ، عذاب و شكنجه است . بلكه سزاوار است اگر لازم است اعلام كند : قاضى به احوال زندانيان رسيدگى مىكند . پس خانوادهء زندانى و نيز شاكى را حاضر كند و در اين مورد ، يا خود قاضى برود يا يك امين يا بيشتر را براى رسيدگى به حال زندانيان بفرستد و اگر بعد از آگاهى از حالشان ، مصلحت اقتضا مىكند آزاد شوند ، اين كار را انجام دهد . هركس براى او مدّعيى باشد و زندانى كردن او درست باشد ، حبس مىشود و اگر قاضى مىداند مدّعى ، نادرست مىگويد ، زندانى را آزاد مىكند و كسى كه مدّعيى براى او معلوم نشود و بگويد : من مدّعيى ندارم يا نمىشناسم ، از حالش تحقيق مىشود كه مسأله روشن شود . پس اگر مدّعيى براى او نبود مىتوان او را - اگر مفسده‌اى نداشته باشد - آزاد كرد و اگر بداند مدّعى او غايب است در اين مورد اين احتمالات هست : حبس مىشود ؛ حبس نمىشود ؛ تحت الحفظ قرار مىگيرد ؛ به مدّعى او نامه نوشته مىشود ؛ تحقيق مىشود . پس دقت كنيد . « 2 » 11 . شيخ بهائى : ششم از مستحبات اين است كه ابتدا به احوال زندانيانى كه در زندان قاضى معزول بوده‌اند ، بپردازد . . . « 3 » 12 . سبزوارى : گفته‌اند : وقتى قاضى از امور مهم خود فارغ شد و خواست قضاوت كند مستحب است ابتدا به امور زندانيان بپردازد . « 4 »

--> ( 1 ) . دروس ( چاپ جديد ) ، ج 2 ، ص 71 . ( 2 ) . نك : مجمع الفائدة ، ج 12 ، ص 36 . ( 3 ) . جامع عباسى ، ص 355 . ( 4 ) . كفاية الاحكام ، ص 262 .